" هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ، ثبت شد در جریده عالم دوام ما"
در اين ساحل كه من افتاده ام خاموش...
غمم دريا، دلم تنهاست...
وجودم بسته در زنجير خونين تعلق هاست!
خروش موج با من مي كند نجوا:
كه هر كس دل به دريا زد رهايي يافت... کاش پیش من بودی
کاش دستانت در دستانم بود و لطافت هزار ابر سپید بهاری را در دست داشتم و در اوج خوش بختی پرواز می کردم کاش می توانستم به چشمانت نگاه کنم و با هر نگاه من هزار هزار واژه ناگفته عشق را به یک باره به سوی تو روان می کردم و با هر نگاه تو شادی در چشمان من می جوشید کاش می توانستم صدای گرم تو را بشنوم تا چون آبشاری از نغمه های روح انگیز بر عمق جانم جاری گردد و همه غم های فراق را بزداید کاش پیش من بودی من با گرمای عشق تو زنده ام چه زیباست که تو تنها نیاز من باشی و چه عاشقانه است که تو تنها آرزویم باشی و چه رؤیایی است این لحظه های ناب عاشقی و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را با فقط تو حس می کنم و اگر غروری در من هست غرور عشق به توست تقصير من بود که سراغ سايه را از خورشيد ميگرفتم و سراغ تو را از وسعت دور درياها سراغ قدمهايت را از راههايی ميگرفتم که هرگز تو را به خواب عبور هم نديده بودند. تقصير من بود که نامت را با عطر ستاره ها بر بالش شب مينوشتم تا آسمان خوابهايم بوی تو را داشته باشد. تقصير من بود که برای آمدنت فال ميگرفتم . نبايد گره خيال و خاطره را از حقيقت روز مرگی باز ميکردم که رويای آفتابی تو برای يک عمر عاشق ماندنم کافی بود. ديگر کجايی تا ببينی که من برای خريدن پاره ای از روياهای زلال تو خوابهای شيرين شبانه ام را فروخته ام. کجايی تا ببينی در مرگ آرزوهايمان چندين بار جامه سياه بر تن ترانه ها کرده ام و مجلس ترحيم خاطره ها را بر پا کردم و به حسرت عبور تو چقدر آينه شکستم تا حضور تلخ ثانيه ها تکثير نشوند. چشمهايم را دلداری ميدادم ميگفتم باران که دليل نميخواهد امروز يا فردا چه فرق ميکند ؟ اگر قرار به باریدن باشد بيا به رسم دلهای شکسته برايم از دريا و باران بگو . خودم کوير و سراب را خوب ميدانم.¤¤¤ خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بوديادگاري عزیزم زیبایی چشمانت آتش به چشمان من می زند و عشق تو را می خواند . می خواهم احساس تو را حس کنم .دستم را در دستان پر مهر تو حس کنم . می خواهم آرامشم را از تو بگیرم . من مي خواهم با تو ، براي تو و تا ابد مال تو باشم ، تو همه وجود مني . عزيزترينم مي خواهم با عطر تن تو نفس بكشم مي خواهم با تو زندگي كنم . عشق تو زندگي من است. اي مهربانم تو تنها عشق مني ، كسي جز تو اين قلب مرا آرام نمي كند. من عشق را با تو بودن معنا مي كنم . وجود تو مرحم اين قلب بي قرار من است . عزيزم به ارزش حرف حرف عشق دوستت دارم . قسم به ستاره هاي آسمان اسم تو را در بهتربن و زيباترين نقطه قلبم نوشتم . در باغ دلم تنها تو را دیدم ، نگاهی به وسعت اقیانوس و به ژرفای آن بود. عزیزم اکنون احساس تازه ای در من جوانه زده است ،احساسی به زلالی احساس چشمانت و من را غرق در آبی دیدگانت کرده است .احساسی شگفت انگیز که در کنار تو دارم . مهربانم ندا و صدای زیبای تو را در قلبم جای دادم . بدان من جز به چشمان تو و صدای قلب تو و وجودت نیازی به دنیا ندارم . ای هستی من هر روز عشق تو زندگی دوباره ای به من می دهد ، تو همه وجود عشق و معدن محبت هستی ...تو عزیزترینم عشقم هستی ،نگاهم ،احساس همه وجودم به تو اشاره دارد ... عزیزم من با تو به بهترین ها رسیدم . تو تک ستاره قلبمی می خواهم با عشقت آرام بگیرم. با قلبی از عشق می نویسم ، به خاطر تو می نویسم . به خاطر خودت ، وجودت ،نگاهت ... به خاطر تو زنده ام به خاطر تو می خوانم . می خواهم تو تنها تکه دوم قلب من باشی . بهترین لحظه من داشتن دستهای زیبایت در کنار دستهای من است... ای بهترینم بدان راز پنهان شده در عمق وجودم را ، بدان تنها تو را می خواهم ، تو آرامبخش روح و وجودم هستی . بهترینم من معنای واقعی زندگی را با تمام وجود در کنارت احساس کردم ... قلبم را که لبریز از عشق است به تو تقدیم می کنم و سوگند می خورم که تا ابد عاشقانه دوستت دارم . تنها در معبر آیینه ها نشسته ام شب را با مژگانم خلوتی است. دو ستاره غریب در کهکشانهای مردمکم سرگردانند . به دنبال قتل گلی در کابوس برگی به خواب رفته بودم و اکنون در هذیان سیاره بی گناهی دست و پا می زنم . من همان سایه ام که پس از گسترش کویرها و انسداد قنات ها کنار بابونه ای مجروح به زمین فرو رفته ام ... اینک این هبات آیینه ای من است . من از مومیایی خاک به در آمده ام از خیالات ابرگیر و مه آلود واراسته ام و اکنون در سرزمینی سکونت دارم که اسباب بازی کودکانش زمان است . دیگر مرا در حزن زمین بجویید که آوای من از فراسوی ابرها می آید ... بازم احساس تنهایی میکنم.تنهای تنها در سرزمینی نا اشنا میان حقایقی که ازان گریزانم در این هنگام دنبال کسی میگردم تا حرف دلم رو برایش باز گوکنم اما وقتی از همه کس وهمه چیز ناامید می شوم به خلوت ترین مکان پناه می برم وبه دور از چشم دیگران اشک می ریزم اشک هایی که بیان کننده درد های درونی ام هستند ودر میان اشک هایم تو را صدا می زنم ومی خواهم که کنارم باشی ولی تو نیستی عزیزم وفقط یاد توست که به من ارامش میده بیا پیشم امروز بیش از اندازه به تو محتاجم ....باورم کن... هرشب کنار پنجره مي نشينم وآرزوي ديدنش رادرسر مي پرونم خسته از صداي کوچ پرستوها ، عاشقانه صدايش ميکنم مي خواهم کوله بار خستگي هايم را همراه با التماس هاي درونم برايش هديه کنم ميخواهم ، ميخواهم بخواهي درونم را با عشق او بخوانم و به او بگويم که : چقدر دوستت دارم ... همه شب من به خیالت خیره می شم رو به مهتاب باز من امشب بی قرارم از تو من فاصله دارم شاید امشب من بمیرم وقتی تو نیستی کنارم گفته بودی که چرا محو تماشای منی آنقدر محو که یک لحظه مژه برهم نزنی مژه بر هم نزنم تا که زدستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی من ایستاده با نگاهی نگران در میان هجوم مردان هیز و زنان هرزه در پی لبخندی صمیمی ! عشقی که آن را نثار تو کردم در سینه دیگری نخواهی یافت زآن بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذری نخواهی یافت به سلطان حقیقتها فراموشت نخواهم کرد تو تنها شعله ای هستی که خاموشت نخواهم کرد نيازو تو خودم كشتم كه هرگز تا نشه پشتم زدم بر چهره ام سيلي كه هرگز وا نشه مشتم من آن خنجر به پهلويم كه دردم را نمي گويم به زير ضربه هاي غم نيفتد خم به ابرويم مرا اينگونه گر خواهي دلت را آشيانم كن من آن نشكستني هستم بيا و امتحانم كن... خلوتم را نشکن شاید این خلوت من کوچ کند به شب پروانه به صدای نفس شهنامه به طلوع اخرین افسانه و غروبی که در ان نقش دیوانگی یک عاشق بر سر دیواری پیدا شد خلوتم را نشکن خلوتم بس دور است ز هوای دل معشوق سهند خلوتم راه درازی ست میان من و تو خلوتم مروارید است به دست صیاد خلوتم تیر کمانی ست به دست سحر خلوتم راه رسیده به خداست خلوتم را نشکن
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی .. از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من بیا با من به شهر عشق رو کن خانه اش با من نگو دیوانه کو زنجیر گیسو را زهم وا کن دل دیوانه ی دیوانه ی دیوانه اش با من بیا تا سر به روی شانه ی هم راز دل گوییم اگر مویت به رویت شد پریشان شانه اش با من نگو دیگر به من اندر دل اتش نمیسوزد تو گرمم کن به افسونت گرمی افسانه اش با من چه بشکن بشکنی دارد فلک بر حال سرمستان چو پیمان بشکنی بشکستن پیمانه اش با من در این دنیای وا نفسای بی فردا خدایا عاشقان را غم مده شکرانه اش با من بچه که بودم مدام دستم را از دستان نگرانی که مراقبم بود رها می کردم و آرزویم بود که یک بار هم که شده تنها از خیابان زندگی رد شوم حالا که دیگر نمی شود بچه بود و فقط می شود عاشق بود از سرِ بچگی ، هر چه وسط خیابان زندگی سر به هوا می دوم هیچ کس حاضر نمی شود دستم را بگیرد و لحظه ای حتی مراقبم باشد
دیگر دستم به نوشتن نمیرود. دیگرازآن احساسهای گذشته- ازآن عشق سرکش-ازآن روح بارانی وآن شتاب برای رسیدن خبری نیست. دیگر در آسمان دلم هیچ پرنده ای را در حال پرواز نمی بینم. دیگرهیچ اشتیاقی برای دیدن نیست-دیگرهیچ نیازی برای بودن نیست ودیگرهیچ عشقی برای زیستن نیست.کتابچه ی زندگیم را بستم و چیزی ازجنس سنگ برویش گذاشتم.درونم چیزی پیدا شده که میخواهد من باشم و نباشم.نمیدونم چرا-دوست دارم مثل گذشته با احساس باشم ولی انگار کسی ازمن میخواهد که سنگ باشم- با خودم نامهربان باشم.هستم ولی نیستم.دیگر قلبم برای هیچ کس نمی تپد.دیگرجسمم جستجوگرهیچ ستاره ی درخشنده ای نیست.دلم تنگ است.دلم برای کسی تنگ شده است که پاورچین پاورچین حصار تنهایی مرا شکست-پایش را روی سیم خاردارهای دلم گذاشت وبه راحتی روحم را ازآن خودش کرد.دلم برای کسی تنگ شده است که مثل قندیل های یخ بسته قطب شمال کم کم آب شد و به روی رودخانه دلم ریخت. دلم برای کسی تنگ شده است که نمیدانم کیست؟ نمیدانم چیست؟ بغض گلویم حرف دلم را نا گفته شکسته است.اشک هایم همچون ابر بهاری چمن زار دلم را خیس می کنند.ای کاش باران میبارید تا من روحم را در آن می شستم و پاک میشد- خالی ازهرگونه عشق واحساسی.ای کاش هیچ چشمی در گروچشمانم نبود.کاش هیچ قلبی برایم نمی تپید.کاش هیچ کس منتظر دیدنم نبود.کاش هیچ کس مشتاق شنیدن صدایم نبود.اگرچنین میشد- کوله بارم را می بستم واز این دیارخاکی- روزگارپست وبی حساب میرفتم- طوریکه حتی گرد کفش هایم هم روی زمین باقی نمی ماند. شاید پروازمی کردم.شاید در آسمان جایی برای من پیدا میشد.فکر نمی کنم آنجا انتظار مفهومی داشته باشد. سلام رفیق دلتنگی ببین چه تنها شدم من مانده ام و تنها یادی از تو نمی دانم چرا از من گریختی نمیدانم برای من رفتی یا برای غرورت ای کاش نمی رفتی من این جا یک مرده ام دوستت دارم ای کاش بفهمی که اشتباه کردی و برگردی دوستت دارم تو رفتی رد پایت در دلم ماند


صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوسش نداري
خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي اشتي
بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش بزاري
خيلي سخته اون كسي كه اومد و كردت ديونه
هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نميمونه
خيلي سخته اون كسي كه گفت واسه چشات مي ميره
بره و ديگه سراغي از تو و چشات نگيره
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اونو ببينه
خيلي سخته بودن تو واسه ي اون بشه عادت
ديگه بوسيدن دستات واسه اون نشه عبادت







من به اندازه زیبــــــــــــایی تو غمگینم










شکوه خندهایت در دلم ماند
غروب ماجرایت در دلم ماند
شریک دردهایت بودم اما
درد بی انتهایت در دلم ماند
هزار و یک شبم همچون باد گذشت
طنین قصه هایت در دلم ماند
سپردی سرنوشتم را به پاییز
بهار با صفایت در دلم ماند
علی رغم سکوت ساده من
سفر کردی صدایت در دلم ماند
و حالا مثل یک رویایی برفی
تو رفتی و رد پایت در دلم ماند
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
تو به اندازه تنهایی من زیبــــــــــــایی
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
سلام دوستان
راستش الان داشتم به یه آهنگ از Kelly Clarkson گوش میدادم و به من که خداییش خیلی سکون داد واسه همین بود که حیفم اومد به شما پیشنهادش ندم
پس این شما و این هم آهنگی از کلی کلارکسون
خوش باشین
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |
نوشته شده در ساعت
توسط امیر| |









